تبلیغات
کانون علمی و فرهنگی ایثار دانشگاه هرمزگان

کانون علمی و فرهنگی ایثار دانشگاه هرمزگان
قالب وبلاگ

خاک شلمچه و عملیات کربلای ۵ باشکوه‌ترین فراز زندگی شهید زنده، حاج یونس زنگی آبادی است. حماسه شورانگیز حاج یونس در این عملیات نام او را برای همیشه در کنار نام سرداران رشید اسلام و مردان بزرگ ایران زمین، جاودانه کرده است؛ باشد که در سالروز شهادتش حیاتی دیگر به جان مرده‌مان ‌بخشد.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 آذر 1393 ] [ 01:20 ب.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]
[ پنجشنبه 6 آذر 1393 ] [ 11:38 ق.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]

رنجری که به صدام نامه نوشت و او را به دوئل فراخواند

حسن آبشناسان در سال 1315 در محله نازی آباد تهران به دنیا آمد. پس از گرفتن دیپلم در سال 1335 برای ادامه تحصیلات به دانشکده افسری رفت. در سال 1339پس از گذروندن دوره­های سخت رنجری کوه­نوردی و چتربازی  با درجه ستوان دومی فارغ التحصیل شد و در ارتش مشغول به خدمت شد. او باجدیت و پشتکار فراوان  با وجود همه مشکلات اولین گروه رنجری را در ایران تاسیس کرد .


ادامه مطلب
[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 01:11 ق.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]
پیرزن طلاهاشو برای کمک به جبهه دادو از اتاق خارج شد؛

جوانی صدا زد: حاج خانم! رسید طلاهاتون...!

پیرزن گفت: من برای دو پسرم هم رسید نگرفتم....


[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 01:10 ق.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]

به نام پروردگار مهربان

 گاهی بسیاری از حرف­های تکراری به عمل تکرار نمی­شوند! هر سال اسفندماه خانه تکانی می­کنیم، هر سال سر سفره عید "  حول حالنا الی احسن الحال" را زمزمه می­کنیم. و هرسال از خانه­تکانی دل هامان می­گوییم ولی بسیاری از حرف­های تکراری، به عمل تکرار نمی­شوند؛ شعار می­شوند و گاهی فقط پیامک زیبای یک دوست می­شوند! 


ادامه مطلب
[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 12:52 ق.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]


جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: ببخشید آقا! من میتونم یکم به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه ی جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد: مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری...خجالت نمی کشی؟


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1 خرداد 1393 ] [ 01:02 ق.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]

سلام

با یه روز تاخیر میلاد باسعادت مولامون امام علی (ع) رو به شما و تمام مسلمونا تبریک میگم

همچنین روز  پدر رو  به همه ی پدرای گل تبریک میگم و از خدا میخوام که همیشه سایشون بالا سرمون باشه...


[ چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 ] [ 09:47 ق.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]

 


[ چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 ] [ 09:39 ق.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]

نامه ای به ریاست محترم دانشگاه:

سلام علیکم

بر روی شناسنامه سنگشان نوشته شده (شهید گمنام)در بین ما گمنام اند اما در بین آسمانیان خوب آشنا هستند همان هایی که به راه های آسمان آشناترند تا زمین...

یکی شان ٢٠ ساله و یکی دیگر ٢١ ساله ...شهید مطهری در وصیتشان فرمودند:خون شهید هر قطره اش  تبدیل به صد ها قطره و هزاران قطره،بلکه به دریایی از خون می گردد و در پیکر اجتماع وارد می شود...

جناب آقای دکتر جایگاه شهادت و شهدا را به گمانم خواب می دانید چرا که دیده ام را در ابتدای تمامی خطابه تان بر روح پر فتوحشان درود و صلوات می فرستید.


ادامه مطلب
[ یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ] [ 12:32 ق.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]
سلام دوستان عزیز
منم به نوبت خودم میلاد سراسر نور حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیه) رو اول به امام زمان(عج)
دوم به شما تبریک میگم و انشاالله نصیب همتون بشه این جشن رو توی مدینه به هم تبریک بگید..
 روز مادر رو به همه ی مادرای عزیز و دوست داشتنی تبریک میگم و از خدا میخوام که همیشه سایشون رو سرمون باشه....
خوشبحال اونایی که روز مادر خونه خودشون بودن وتونستن دست مادرشون رو ببوسن ،
 ما که از مادرمون دور بودیم و به تلفنی اکتفا کردیم با اینکه دلمون براشون یه ذره شده...
شمایی که هرروز این فرشته رو می بینید قدرشون رو بدونید ،
 فرشته نه !! بخدا که از فرشته بالاترن مادرا.....


[ یکشنبه 31 فروردین 1393 ] [ 01:57 ب.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]

[ یکشنبه 31 فروردین 1393 ] [ 01:49 ب.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]
از بسیج دانش آموزی آمده بود و در عملیات 7 نفر اسیر گرفته بود!!

می خواست باهاشون صحبت کنه،عربی بلد نبود؛

عبارت های دعای کمیل رو باهم قاطی می کرد و داد می زد:

" إلهی ضعف بدنی و رقت جلدی؟...

کم من قبیح فعلت؟..."

.

.

(شادی روح شهدای دانش آموز صلوات)



[ سه شنبه 19 فروردین 1393 ] [ 03:23 ب.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]
از بچه های خط نگهدار بود!

شب در کمین صدای مشکوکی شنید،

سریع به سنگر فرماندهی آمد و گفت:

"بجنبید،عراقی ها در حال پیشروی هستند"

پرسیدم:

"از کجا میدونی عراقی هستند،شاید خودی باشند"

گفت:

"نه بابا! باگوش هاش خودم شنیدم عربی سرفه می کردند."


[ سه شنبه 19 فروردین 1393 ] [ 03:15 ب.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]

شب سیزده رجب بود. حدود 2000 بسیجی لشگر ثارالله در نمازخانه لشگر جمع شده بودند.

بعد از نماز محمد حسین پشت تریبون رفت و گفت امشب شب بسیار عزیزی است و ذکری دارد که ثواب بسیار دارد و در حالت سجده باید گفته شود. تعجب کردم! همچین ذکری یادم نمی آمد! خلاصه تمام این جمعیت به سجده رفتند که محمد حسین این ذکر را بگوید و بقیه تکرار کند. هر چه صبر کردیم خبری نشد. کم کم بعضی از افراد سرشان را بلند کردند و در کمال ناباوری دیدند که پشت تریبون خالی است و او یک جمعیت 2000نفری را سر کار گذاشته است.

بچه ها منفجر شدند از خنده و مسئولان به خاطر شاد کردن بچه ها به محمد حسین یک رادیو هدیه کردند!


[ سه شنبه 19 فروردین 1393 ] [ 03:13 ب.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]

می گویند شهید شمع است اما ما که شمع را در شبانگاه تجربه کرده ایم ؛

دیده ایم که شعله ی کوتاه وکوچکش را گاه بال پروانه ها خاموش میکند.

اما شهید را خاموشی نیست.می گویند شهید گلی است گه در گلزاررسته است.

 نه، شهید گل نیست که چند روزی بشکفد وپس از درنگی کوتاه در عالم خاک بپژمرد.

گل تا لبخند بزندپرپر میشود...

 جرم گل ها و فرجام تلخ فرو ریختنشان ، محصول تبسم آن هاست شگفتن آغاز گل نیست پایان آن است.

قطعه قطعه شدن شهید پایان او نیست ،آغاز اوست.
شهید نه شمع است و نه گل و نه آفتاب . هم شمع است هم چراغ ،هم آب هم آفتاب هم آیینه وهم گل وباغ ، شهید همه چیز است. روحی جاری در تن همه ی هستی


[ یکشنبه 11 اسفند 1392 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب





Powered by WebGozar