تبلیغات
کانون علمی و فرهنگی ایثار دانشگاه هرمزگان

کانون علمی و فرهنگی ایثار دانشگاه هرمزگان
قالب وبلاگ
به نام خدای شهیدان
عزیزان من!
این پیشرفت علمی را دست کم نگیرید. این پیشرفت ها خیلی مهم است.علم پایه پیشرفت همه جانبه ی یک کشور است. این حدیث را من یک وقتی خواندم:(العلم سلطان)علم اقتدار است.هر کس این اقتدار را داشته باشد می تواند به همه مقاصد خود دست پیدا کند. این مستکبران جهانی به برکت علمی که به آن دست پیدا کرده اند، توانسته اند به همه دنیا زور بگویند. البته ما هرگز زور نخواهیم گفت، اما علم ما به عنوان یک پیشرفت حتما لازم است.
فرمانده معظم کل قوا90.11.14

یک روز یک عصر یک امام در شهر علم بود؛ عصری دیگر امام شکافنده علم شد و عصری دیگر شاگردان امام آوازه شان کر کرد گوش جهان را....
این ها همه (کلهم نور واحد اند) و صراط مستقیم!
این خاصیت امام است البته چون امام (سبب متصل بین الارض والسماء) است.....
در این عصر هم امام (هدی من الضلال) است و الی ماشاالله.....تاریکی!! آدم های دیروز و امروز باور داشتند هدی من الضلال را، باور داشتند که نجات یافتند از تاریکی اتم ها و اقیانوس ها و کرانه فضا و درون سلول و مولکول! باور داشتند وباورشان شد سانتریفیوژ، باورشان شد سیمرغ و امید و قاهر و غدیر! باورشان شد شنگول و منگول....
باورشان انگشت حیرت را بر دهان گذاشت؛ باورشان همه چیز شد؛ اطاعت از مولای غایب زیر بیرق ولایت فقیه؛ باورشان شد حرکت پشت سر امام و ماندن در خط رهبر!
باورشان همه چیز شد و بزرگشان کرد و زمین تنگ شد برایشان!
همین زین الدین ها و باقری ها و صیادها و علیمحمدی ها و احمدی روشن ها را می گویم، همین ها و هزاران دیگر....
همی هایی که ذکر نمازشان (والمستشهدین بین یدیه) بود، همین زمینه سازان ظهور...
به همه چیز که خواستند رسیدند چون باورشان بود!
این ها مردمان دیروز بودند و امروز...
فردا من می مانم و تو و راه پیش رو و بار بر زمین مانده و اعتقاد و باوری که نمی دانم کجای زندگیمان گم شده!!!
آماده هستیم آیا؟ قدم آهسته برمی داریم یا شتابان؟ خواستند و توانستند....
بیا!
 بیا تا بخواهیم مردم کوفه نباشیم و از حالا حرکت کنیم؛ بیا تا فردا سربلند باشیم و در برابر خاندان و خزان علم بگوییم ما (عامل بامرکم) بودیم و بس!
خاطره ای از شهید مصطفی احمدی روشن
بالاخره جمع شدیم و یک گروه درست کردیم. می خواستیم توی بسیج دانشگاه کار علمی کنیم. قرار شد هر کس توانست از یک سازمان پروژه بگیرد؛ بیاورد توی گروه. مصطفی دوستی داشت که شده بود مشاور فرمانده مهمات سازی؛ هماهنگ کرد رفتیم پیش فرمانده، تازه آن موقع فهمیدم عجب اعتماد به نفسی دارد مصطفی. هر چه را فرمانده می گفت ساخته ایم مصطفی هم می گفت ما هم می سازیم؛ می تونیم بسازیم...قبلا کارهایی کرده بود اطلاعاتش خوب بود. من حرف نمی زدم اما مصطفی مدام اطلاعات رو می کرد. ماشه تفنگ مشکل داشت. دنبال این بودند برایش ماشه بسازند، اما هنوز به نتیجه نرسیده بودند؛ مصطفی تند گفت: (آقا ما می سازیم) فرمانده کپ کرده بود....
تکه کلامش بود ردیف میشه...

[ یکشنبه 28 مهر 1392 ] [ 12:50 ب.ظ ] [ امید شرف دینی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب





Powered by WebGozar