تبلیغات
کانون علمی و فرهنگی ایثار دانشگاه هرمزگان

کانون علمی و فرهنگی ایثار دانشگاه هرمزگان
قالب وبلاگ

فرمانده نیروی قدس سپاه در واکنش به شایعات گسترده‌ای که درباره مجروح یا شهیدشدن وی منتشر شده است، خندید و گفت: این‌ها چیزهایی است که دشت‌ها و کوه‌هایی را برای پیدا کردنش پیموده‌ام.

رسانه‌های اسرائیلی و به تبع آن رسانه‌های حامی مخالفان سوریه در روزهای گذشته، اخبار و شایعات متعددی را از شهادت سردار سلیمانی سپس جراحت وی منتشر کرده بودند.



[ دوشنبه 9 آذر 1394 ] [ 01:32 ب.ظ ] [ امید شرف دینی ] [ نظرات ]
کمپین «خدا می‌بیند» از سوی کاربران ایرانی در شبکه‌های اجتماعی در راستای یادآوری دستورات الهی از طریق بپاداشتن سنت حسنه امر به معروف و نهی از منکر راه‌اندازی شده است.
بد نیست یه نگاهی بندازین

ادامه مطلب
[ دوشنبه 2 آذر 1394 ] [ 10:39 ق.ظ ] [ امید شرف دینی ] [ نظرات ]


پیام تسلیت حضرت آیت الله خامنه ای

بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت سردار سرافراز، شهید حسین همدانی را به خانواده‌ گرامی و بازماندگان و دوستان و همرزمانش و به مجموعه پر افتخار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تبریک و تسلیت می‌گویم.

این رزمنده‌ی قدیمی و صمیمی و پر تلاش، جوانی پاک و متعبّد خود را در جبهه‌های شرف و کرامت، در دفاع از میهن اسلامی و نظام جمهوری اسلامی گذرانید و مقطع پایانی عمر با برکت و چهره‌ی نورانی خود را در دفاع از حریم اهل‌بیت علیهم‌السلام و در مقابله با اشقیای تکفیری و ضد اسلام سپری کرد و در همین جبهه‌ی پر افتخار به آرزوی خود یعنی جان دادن در راه خدا و در حال جهاد فی سبیل الله نائل آمد و فضل و رحمت الهی بر او گوارا باد.

صف استوار آرزومندان این موهبت و کمربستگان راه جهاد و شهادت در ایران اسلامی و در سپاه و همه‌ نیروهای مسلّح جمهوری اسلامی، صفّی بلند و بنیانی مرصوص است: و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا. رحمت خدا بر شهید همدانی و بر همه‌ی مجاهدان راه حق.

سیّد علی خامنه‌ای



ادامه مطلب
[ شنبه 18 مهر 1394 ] [ 10:32 ق.ظ ] [ امید شرف دینی ] [ نظرات ]
شهید صفری تبار
بعضی وقتا نمیشه حرف دلتو بزنی خداکنه ما رو به عنوان دوست قبول داشه باشه
مختصری از زندگی نامشو گذاشتم
İmage

ادامه مطلب
[ سه شنبه 7 مهر 1394 ] [ 07:49 ب.ظ ] [ امید شرف دینی ] [ نظرات ]


ام الائمه...

زهرا جان...

مظلومیتی را که از نداشتن مزار داشتی کم نبود که این گونه در بین ما مظلوم تر شدی... ببخش مارا... ببخش که آن گونه که شایسته بود، ایامت را عزاداری نکردیم. آنقدر خودمان را غرق در خوش گذرانی های عیدانه کرده بودیم که مظلومیت تو را درک نکردیم... درک نکردیم ظلم هایی را که نگذاشتند بعد از وفات پدرت بیشتر از چند روز در کنار علی و طفلانت بمانی...

زهرا جان می دانم که این ظلم ها فقط برای دفاع از ولایت علی بود، دفاعی که دلیلش این نبود که علی همسرت بود، برای این بود که علی در عشق خدا غوطه ور بود، کسی بود که با پدرت عقد اخوت بسته بود، کسی بود که با رسول خدا پدران امت بودند، برای اینکه ولایت حق او بود...

کاش می توانستم آغاز سالم را بر سر مزارت بگذرانم و به خاطر پهلوی شکسته ات، به خاطر ظلم هایی که بر تو و علی روا داشتند، به خاطر یتیم شدن طفلانت، به خاطر غربت علی و به خاطر تشییع مخفیانه و دفن شبانه ات گریه و زاری کنم...

زهرا جان دعایمان کن تا ولایت حق را درک کنیم، ولایت علی را درک کنیم... دعایمان کن که طوری رفتار کنیم که ولی حق به خاطر بی کس بودنش از خدا طلب مرگ نکند... دعایمان کن تا از یاران ولی حق باشیم، از یاران یوسف زهرا...

نشریه پلاک- شماره 21- فروردین 93



طبقه بندی: نشریه پلاک،
برچسب ها: نشریه دانشجویی پلاک،
[ سه شنبه 4 فروردین 1394 ] [ 09:20 ق.ظ ] [ فاطمه امینی ] [ نظرات ]
از زمانی که تلوزیون وارد زندگی انسان ها شد، بازیگران تا حدی تبدیل به الگوی رفتاری جوانان شدند، به گونه ای که اکثر جوانان و نوجوانان رفتارهای روزمره خود را بر اساس این الگوها انجام می دهند...یکی از نمودهای این الگوهای رفتاری،  پوشش است که به صورت قابل ملاحظه ای بر جامعه تأثیر می گذارد..از آن جایی که اهمیت پوشش در بین بانوان بیشتر نمود پیدا می کند، تأثیرپذیری بانوان از الگوهای سینماییِ خود نیز، بیشتر نمایان می شود...نکته قابل توجه در مورد این الگوهای رفتاری این است که آیا این الگوها با اصول اسلامی و عقاید دینی و ملیِ ما هماهنگی دارند یا خیر؟؟

ادامه مطلب
[ جمعه 22 اسفند 1393 ] [ 08:04 ب.ظ ] [ فاطمه امینی ] [ نظرات ]



برگشت گفت : آخه این چیه سرت کردی مثل امل ها !!مثل این که باورت نشده قرن ۲۱ و مثل مردم عصر حجر می گردی؟!
گفتم: واقعا؟! عصر حجر یعنی کی؟


ادامه مطلب
[ شنبه 20 دی 1393 ] [ 10:05 ب.ظ ] [ فاطمه امینی ] [ نظرات ]

خاک شلمچه و عملیات کربلای ۵ باشکوه‌ترین فراز زندگی شهید زنده، حاج یونس زنگی آبادی است. حماسه شورانگیز حاج یونس در این عملیات نام او را برای همیشه در کنار نام سرداران رشید اسلام و مردان بزرگ ایران زمین، جاودانه کرده است؛ باشد که در سالروز شهادتش حیاتی دیگر به جان مرده‌مان ‌بخشد.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 آذر 1393 ] [ 01:20 ب.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]
[ پنجشنبه 6 آذر 1393 ] [ 11:38 ق.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]

سلام

دوستان می توانند فایل نشریه پلاک 23 را از لینک زیر دریافت نمایند.

صفحه اول

 

صفحه دوم


[ سه شنبه 20 آبان 1393 ] [ 08:41 ق.ظ ] [ خادم الشهدا ] [ نظرات ]

 

 

 

 

 

 

خدایا

.

.

.

 

می دانی اگر وجـــود نازنینت را هــر لحظه کنارم حس نمی کردم

و استشـــمام رایحــه ی حضورت پشتــوانه ی قدم هـــایم نبود ،

بی تردیــــد این روزهـــا

گرمـــای بی امان زیـــر چـــادر مشکی ام را تاب نمی آوردم

ممنونم مهـــربان ترینم

ممنونم که هســـتی...


[ سه شنبه 22 مهر 1393 ] [ 11:27 ب.ظ ] [ مرضیه شرفی زاده ] [ نظرات ]
باز هم عرفه ........
باز هم عرفه، با همه راز و رمزهایش از راه رسید؛ روزى پر از شور و شیدایى و شناخت؛ روز خوشه‏چینى بندگان از پهن دشت معرفت الهى؛ روزى كه نگاه قلب‏ها، بیش از همیشه به آسمان است؛ روز چشم‏هاى بارانى و نیازهاى آسمانى. 
آرى، عرفه، روز بازگشت عارفانه است از كج‏راهه گمراهى و تاریكى، به شاه‏راه هدایت و نور...
همراه با امام حسین علیه‏السلام 
باورت نمى‏شود كه اینجا، میان این جمعیت نشسته‏اى. ناخواسته به اینجا كشانده شده‏اى. مى‏خواهى برخیزى و بروى؛ اما فضاى محفل اجازه نمى‏دهد. نگاهى به اطراف مى‏اندازى؛ همانند خود بسیار مى‏بینى، قوّت قلبى براى ماندنت مى‏شود. پیرمردى روحانى قارى دعاست؛ صداى گرمى دارد و با هر كلامش، اشك از دیده‏ها جارى مى‏شود. انگار هنوز نمى‏دانى كه چرا باید اشك ریخت. 
قارى مى‏خواند: 
در همین روزها،امام حسین علیه‏السلام ، در مكه از خیمه بیرون رفت؛ در حالى كه خاندان و فرزندانش در پى ایشان بودند و در كنار كوه. با چشمان اشكبار و دست‏هاى رو به آسمان، همین دعاى عرفه را زمزمه كردند؛ شما هم خود را همراه فرزندان امام حسین علیه‏السلام بدانید كه از خانه بیرون آمده‏اید و پشت سر آن حضرت، بر دعاى امام آمین مى‏گویید. 
ناگهان، قلبت متلاطم مى‏شود. احساس همراهى با فرزندان امام حسین علیه‏السلام دلت را تكان مى‏دهد؛ گویى گرماى وجودشان را احساس مى‏كنى! اشك‏هایت چون سیل جارى مى‏شود؛ احساس مى‏كنى گمشده‏ات را یافته‏اى. هم‏نواى جمعیت مى‏شوى: «الهى العفو» 
اگرچه دیر...؛ ولى آمدیم
چه‏قدر شیرین است ساعت‏ها در بر دوست نشستن و زمزمه «الهى الهى» بر لب داشتن؛ ساعت‏ها بر كرانه اقیانوس معرفت دعاى عرفه نشستن و پاى در خنكاى آب زلالش شستن!
چه‏قدر زیباست بازگشت همگانى بندگان فرارى به آغوش مهربان خدایى كه همه را خواهد پذیرفت؛ مگر نه آنكه خود فرموده: «اگر روى گردانان از من شدت شوق مرا به بازگشت‏شان مى‏دانستند، از نهایت شعف جان مى‏دادند»؟!
الهى! این كهكشان بى‏نهایت رحمت تو و این بندگان كوچك شرمسار؛ شاید دیر آمده‏ایم، ولى آمده‏ایم. به زلال اشك‏هاى جارى بندگان صالحت در صحراى عرفات قسم، ما دور افتادگان از حریم عشق و عرفان را بپذیر!



[ جمعه 11 مهر 1393 ] [ 08:41 ب.ظ ] [ کربلای 5 ] [ نظرات ]


05311652894980193390.jpg

 

مهــدی جــان ! دوست داشتم با نام نامی تو زبان باز می كردم. ای كـاش..... مهدكودكم مهد آشنایی با تو بود. كاشكی در كلاس اول دبستان آموزگارم الف بای عشق تو را برایم هجی می كرد و نام زیبای تو را سرمشق دفترچه تكلیفم قرار می داد.

 در دوره راهنمایی هیچ كس مرا به خیمه سبز تو راهنمایی نكرد در سالهای دبیرستان كسی مرا با تو كه مدیر علم امكان هستی پیوند نزد در كتاب جغرافی ما صحبتی از   " ذی طوی " و رضوی نبود. در كلاس تاریخ كسی مرا با تاریخ غیبت ، غربت و تنهایی تو مرا آشنا نساخت. در درس دینی به ما نگفتند " باب الله " و " دیان دین " حق تویی ، دریغ كه در كلاس ادبیات آداب ادب ورزی به ساحت قدس تو را گوش زد نكردند ! افسوس كه در كلاس نقاشی چهره مهربان تو را برایم به تصویر نكشیدند !

 چرا موضوع انشای ما به جای " علم بهتر است یا ثروت " از تو و از ظهور تو و روش های  جلب رضایت تو نبود ؟ مگر نه بی تو نه علم خوب است و نه ثروت ؟ كاش در كنار زبان انگلیسی زبان گفت و گو با تو را نیز كه آشناترین و دیرین ترین مونس فطرت های بشر است به ما می آموختند !

قطب شمال و جنوب جغرافیایی و قطب مثبت و منفی آهن ربا و خواص آنها را شناختم اما ندانستم كه قطـب عـالـم امكـان تـو هستـی و چرا تو را به این صفت می نامند. با مثبت بی نهایت و منفی بی نهایت در ریاضیات آشنا شدم آن زمان كسی از این مفاهیم برایم مصداق عینی ترسیم نكرد بعده متوجه شدم كه شما خاندان ، اصل و منشا همه زیبایی ها و سرچشمه تمام خوبی ها و معدن همه خیرات عالم هستید و برعكس دشمنان شما منشا هر چه ظلمت رذالت ، دنائت و پلیدی در عالم هستند .

 ای كاش در كنار انواع و اقسام فرمول های پیچیده ریاضی ، فیزیك و شیمی فرمول ساده ارتباط با تو را نیز به من یاد می دادند " وقتی برای كنكور درس می خواندم كسی مرا برای ثبت نام در دانشگاه معرفت و محبت امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) تشویق نكرد نمی دانستم كه عناوینی همچون دكتر ، مهندس ، پروفسور و..... . قراردادهایی در میان انسان هاست كه تنها به كار ، كسب ، ثروت ، قدرت ، شهرت و منزلت اجتماعی و گاهی خدمت در این دنیا می آید اصلاً  " .... در این وادی نبودم.

 مهــدی جــان ! در دانشگاه هم كسی برایم از تو سخن نگفت كسی به سوی تو دعوت نمی كرد هیچ استادی برایم اوصاف تو را بیان نكرد و نگفتند تو ناجی هستی تو مهربانی ، مهربانتر از مادر به طفلش می خواهی دستمان را بگیری و نجاتمان بدهی نه خونمان را بریزی ! ( همانگونه كه شیطان در اذهان ما به جهت نابود نشدنش فرو برده است ) كار كرد . دروس معارف اسلامی و تاریخ اسلام جبران كسری معدل دانشجویان بود !!!

نه اینكه تبلیغات مذهبی نماز جماعت ، اردوهای سیاحتی زیارتی ، مسابقات قرآن و نهج البلاغه و.... خبری نباشد كم و بیش یاد می شد اما در همین عرصه نیز تو سهمی نداشتی و غریب و مظلوم و " از یـاد رفتـه " بودی. پس از فراغت از تحصیل نیز اداره زندگی و دغدغه معاش مجالی برای فكر كردن راجع به تو برایم باقی نگذاشت !

 اینك اما در عمق ضمیر خود تو را یافته ام چندی است با دیده دل تو را پیدا كرده ام در قلب خویش گرمای حضورت را با تمام وجود حس می كنم

گویی دوباره متولد شده ام تعارف بردار نیست زندگی بدون تو  – كه امـام عصـر و پـدر زمانـه ای – " مردگی " است و اگر كسی هم چون من پس از عمری غفلت به تو رسید...

 حـق دارد احساس تولـدی دوبـاره كنـد...

 حـق دارد از تـو بخواهد از این پس او را رهـا نكنـی و در فتنه ها و ابتلائات " آخرالزمان از او دست گیری ...

حـق دارد به شكرانه این نعمت پیشانی ادب بر خاك بساید و تـو را از خـدا بخواهد كه دیگر بیایی ...

منتظـرم ... منتظـرم ... منتظـرم ... منتظـرم ... منتظـرم ... منتظـرم ... و در همه احوال می گویم :

*اللهم عجل لولیک الفرج...*

 

 

 


[ پنجشنبه 10 مهر 1393 ] [ 06:44 ب.ظ ] [ بیت المقدس ] [ نظرات ]

 

                                                          بسم رب الشهدا و الصدیقین

سال تحصیلی82 بود که دانشگاه هرمزگان محفلی گرم و صمیمی را به خود دید که گرمای بندر عباس را مبهوت گرمای صفا و صمیمیت خود کرده بود.محفلی چند نفره که آمده بودند با هدفی والا راه دیروز پدران و برادرانشان را ادامه دهند.آمده بودند تا باز هم مانند دیروزِ پدران و برادرانشان با دوستان خود جمعی دوستانه تشکیل دهند و باهم سلاح های به زمین افتاده رزمندگان دیروز را به دوش بگیرند و به خمینی زمانشان امام سید علی (مد ظله العالی) لبیک بگویند و با زنده نگه داشتن یاد و خاطره یادگاران دیروز قدم در وادی جنگ نرم بگذارند.از آن روز قریب به 11 سال می گذرد و این محفل سربازان زیادی را به خود دید که سلاح پدران و برادرانشان را به دوش داشتند و قلم در یک دست و پرچم در دست دیگر. آمدند و خطی از خود بر صفحه ی بلند روزگار برجای گذاشتند و رفتند.حال نوبت تو، همسنگرِ امروز است. این سنگر و این راه، تو را با قلم و پرچمت می خواند تا سربازی دیگر لبیک گویان،علی زمانمان را یاری نماید تا کوچه ها و نخلستان ها بار دیگر شرمسار مولایشان نشوند. پس یا علی بگو و برخیز همسنگر

یاعلی

 


[ شنبه 29 شهریور 1393 ] [ 08:37 ق.ظ ] [ خادم الشهدا ] [ نظرات ]

رنجری که به صدام نامه نوشت و او را به دوئل فراخواند

حسن آبشناسان در سال 1315 در محله نازی آباد تهران به دنیا آمد. پس از گرفتن دیپلم در سال 1335 برای ادامه تحصیلات به دانشکده افسری رفت. در سال 1339پس از گذروندن دوره­های سخت رنجری کوه­نوردی و چتربازی  با درجه ستوان دومی فارغ التحصیل شد و در ارتش مشغول به خدمت شد. او باجدیت و پشتکار فراوان  با وجود همه مشکلات اولین گروه رنجری را در ایران تاسیس کرد .


ادامه مطلب
[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 12:11 ق.ظ ] [ تیمور سعدی پور ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب





Powered by WebGozar